۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

a coincidence!

يه چيز جالب
بعد از اينكه پست قبلي رو گذاشتم ، ديدم يكي از دوستانم ، تو سايت كلوب يه چيزي نوشته كه به اين مشكلات اجتماعيمون مربوطه... از يه گروه نوشته بود تو تهران ، و اينكه ميتونيم كمك كنيم.. و اينكه وقتي خونه مون آتيش گرفته كه نميريم تو خيابون شعار بديم. ميريم دست دو نفر ديگه رو هم ميگيريم بيان كمكمون و سعي ميكنيم سريع تر آتيشو خاموش كنيم.
لينكشو ميذارم اينجا...
و كاش بشه چنين كاري رو در جاهاي ديگه ، شهرهاي ديگه ، به طور منسجم انجام داد...
و كاش بشه كم كم فرهنگ سازي كرد...
و كاش بشه ...
از اون موقع دارم همش به چيزاي هيجان انگويزي فكر ميكنم كه بيشتر ازشون ياد داستانهاي ژول ورن ميفتم!!!
و كاش آدم فقط جوگير نشه و بتونه قوي باشه!

۵ نظر:

  1. وبشونو ديدم.چه جالب بود.خوب ماهم ميتونيم اينجوري كار كنيم فقط مهم شروع كردنشه!

    پاسخ دادنحذف
  2. آره امروز با زهرا رفتيم سازمان دانشجويان جهاد در همين مورد صحبت كرديم
    حالا قراره با رئيس دفتراي دانشكده هاي ديگه بصحبتن ، ببينيم ميشه مخ رؤسا رو بزنيم يا نه!
    اگه بشه كه خيلي خوبه
    حالا باهات اگه صحبت كنم بيشتر توضيح ميدم
    :)

    پاسخ دادنحذف
  3. راستي بايد يادمون باشه كه فقط مهم شروع كردنش نيست...
    چون احتمالا مشكلات كم كم در ميان!!

    پاسخ دادنحذف
  4. زودي ببينمت!من كه تا اون موقع تبريزم:(

    پاسخ دادنحذف
  5. :)
    ميبينمت
    بعدشم خب برميگردي كه...

    پاسخ دادنحذف