۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

كم كم دارد باورم ميشود كه بار تمام جهان به دوش من نيست!
كه خيلي چيزها به دست من نيست!
كه خيلي چيزها را بايد بگذارم به حال خودشان ، تا بهتر شوند ، شايد با زمان.
هر چند كه وقتي خوب نيستند ، مرا هم آزار ميدهند.
اما دخالت بيجاي من در بهتر كردنشان ، فقط من و آن چيزها را بدتر ميكند.
اين را پارسال ، آن خانم مشاور يك بار گفته بود.
من نميتوانستم قبول كنم !

۷ نظر:

  1. سلام ندا خانومی...
    واقعا هم همینطوره ...خیلی وقتا نباید گیر داد...نمیگم بیتوجه بود!باید دید ودر پسزمینه ی ذهن نگه داشت تا شاید یه زمانی که کاری از دستت براومد بدونی چه باید کرد

    پاسخ دادنحذف
  2. راستي يادم رفت بگم... سلام گلابي جوني ;) :)

    پاسخ دادنحذف
  3. خب بعله! ;) ولي واسه من پذيرفتنش سخت بود!
    ميخواستم و فكر ميكردم ميتونم درستشون كنم...
    ولي اونطوري آدم فقط هم خودشو اذيت ميكنه ، هم بدتر ميشه!

    پاسخ دادنحذف
  4. adam nemitune be jaye hame tu zendegi naghsh bazi kone ... unm khub
    behtare say konim naghse khodemun ro khub ifa konim ...
    :)

    پاسخ دادنحذف
  5. آره... ولي من فكر ميكردم اين هم جزو نقشهاي خودمه!
    ...
    :*

    پاسخ دادنحذف