کسی میگرید درونم
که دیگر خــــســـتـه ام...
خاموشش میکنم
که آرام...
آرام!!
مگراین راه خون و درد و انسان را
تنها تو میبینی؟
مگر تنها تو میترسی؟
مگر تنها تو از این درد میگریی؟
میگوید
چه باید کرد؟
میگویم
نمیدانم... نمیدانم...
نمیدانم!
که دیگر خــــســـتـه ام...
خاموشش میکنم
که آرام...
آرام!!
مگراین راه خون و درد و انسان را
تنها تو میبینی؟
مگر تنها تو میترسی؟
مگر تنها تو از این درد میگریی؟
میگوید
چه باید کرد؟
میگویم
نمیدانم... نمیدانم...
نمیدانم!
به آن كسي كه درونت ميگريد بگو
پاسخ دادنحذفهمانطور كه خونهايي كه در گذشته هاي نه چندان دور ريخته شده را فراموش كرده اي
اينها را هم فراموش ميكني
نه عزیز ، اگه کسانی که خونشون ریخته شده رو فراموش کنم ، درد این پلشتی های آدما واسم میمونه تا وقتی هستم!
پاسخ دادنحذفو مطمئنن این آخرین خونی نبود که اینطور به زمین ریخت!
درد اصلی اینه!
اينجا خصوصي نداره؟
پاسخ دادنحذفتا جایی که میدونم ، نداره.
پاسخ دادنحذفایمیل : aabrang.blog@gmail.con